انـــــــــــتظار
می آید و کلمه انتظار از واژه نا مه ها حذف خواهد شد
اگر میدانستم کی به لالههای اسیر مرداب سر میزنی؟ اگر میدانستم ... تمام روزها را جز آن جمعه از تقویم زندگیم جدا میکردم . باور کن نمیدانم کدام جمعه خواهی آمد وگرنه برای رسیدن به آن جمعه عقربههای ساعت را مجبور میکردم که تندتر حرکت کنند تا من حتی برای یک ثانیه هم که شده چشمان نورانیت را تماشا کنم . سالهاست که هر صبح جمعه پنجرهها را به امید دیدارت میگشایم . سالهاست که در باغچه گل انتظار کاشتهام . مادرم میگوید باید دعا کنم . اما چقدر! این همه سال کافی نیست؟! باور کن گاهی از خودم گریهام میگیرد . آرزو میکنم جای کبوترها باشم پرواز کنم به سوی مزار غریب فاطمه (س) و التماس کنم تا از خدا بخواهد تو زودتر بیایی . باور کن گاهی نمیدانم کجا به انتظارت بمانم وقتی خیلی دلتنگ میشوم میروم شاهچراغ میایستم . دستم را در میان ضریحش گره میکنم و میگویم: دیگر خسته شدم، خسته شدم از بس در هر لغتنامه انتظار را معنی کردهاند، تو کی میآیی و انتظار را از لغتنامهها پاک میکنی؟ چرا نمیآیی مگر چقدر فرصت دارم که زندگی کنم؟ مگر چقدر فرصت دارم در انتظارت بمانم؟ دستهایم خسته است میترسم ... میترسم وقتی بیایی که من آنقدر به پوچی رسیده باشم که به ندای رهاییات لبیک نگویم . میترسم وقتی بیایی که آمدنت را حس نکنم و اینگونه باورت نداشته باشم . نه! من دلم میخواهد تو وقتی بیایی که هنوز چشمهایم عاشقانه پنجره را میپاید .
| Design By : Night Skin |

