انـــــــــــتظار
می آید و کلمه انتظار از واژه نا مه ها حذف خواهد شد
کنکاش می کنم کنکاش می کنم شاید حرف های ناگفتنی ام رو بتونم به زبون بیارم اما نمیتنونم نمیشه .خیلی سخته ها آدمی حرف هائی تو دلش سنگینی کنه اما نتونه بزنه یه بغضی تو گلوش باشه نتونه بشکنه … من تو این وبلاگ نه حرف از سیاست می زنم نه حرف از چالش های سیاست ویل دورانت میگه صداقت تو سیاست حماقته من نمی خوام دنیای پاکم به هم بخوره طرفدارحزب یا گروهک خاصی نیستم .. من امشب بعد از مدت ها که با قلم بیگانه شده بودم دارم می نویسم …دارم می نویسم اما بدون مقصود و هدف خاصی بدون اینکه از موضوعی پیروی کنم درونم دگرگون و آشوب و نگاهم….. نمی فهم ام این حس از کجا گره خورده ..امشب به قدر شب های از دست رفته ام به قدر شب های خوب و آروم ام دل پر آشوبی دارم . نگرانم نگران اینکه کودکی از مادری جدا بشه یا دخترکوچک بی گناهی مدام اسم پدر رو تکرار کنه و بی قراری کنه و چشم انتظار ورود پدرش با دست های پرو نگاه مهربانانه اش باشه و یا پدر و مادری داغدیده جوان پرشرو شوری باشند که هدفشان تحقق آمال و آروزی فرزندشان بود تو این قرن 21 کی رو باید باور کرد؟دست به دامن چه کسی باید برد؟از چه کسی بابد کمک خواست حرف دل رو به کدوم سنگ صبور ایمنی باید زد؟ تو این لحظه های بی قراری تو این لحضه های آشوب دل نه فقط دل من دل همه آدماو نگاه های پر اضطراب باید به کدوم ناجی که هیچ چشم داشتی بهت نداره پناه اورد تا بیای جواب این سوالا رو پیداکنی عمری ازت گذاشته و اصلا معنی زندگی رو هضم نکردی زندگی که آرامش حرف اول رو می زنه زندگی که عشق و محبت مهم ترین نیاز برای تو به اصطلاح بشره ما آدما با خودمون هم غریبیم دلمون پاره پاره که دلخوشی نمی دونم اصلا تو زندگی هامون پیدا میشه که به حسرت و اشک و اندوه به سرانجام نرسه پی نوشت : خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره …. … به آدمی قدرت درک قدرت انتخاب قدرت تصمیم داده جواب تمامی سوالات مربوط به کائنات ذاتا در ذهن ما مهندسی گردیده ولی ما خاکروبه اش نمی کنیم تا از زیر این همه موردهای منفی که مدیریت ذهن رو خراب کرده بیرون بکشیم و بفهمیم که باید نیمه ی پر لیوان رو نیگا کرد ما تا زمانی که نفس می کشیم به زندگی کردن نیاز داریم در کتب آسمانی آمده، "خداوند سرچشمه عشق است." اما اگر واقعاً خدا سرچشمه عشق است، چرا اینقدر رنج و بدبختی وجود دارد؟ چرا با عمل وحشیانه طبیعت اینهمه آدم در سال می میرند و چرا برای سیر کردن شکم صدها هزار انسان که از گرسنگی رنج می برند، غذای کافی وجود ندارد و چرا اینقدر ظلم و ستم بر مردم اعمال می شود؟ چرا اتفاقاتی مثل تراژدی که در شهر اوکلاهاما شاهد بودیم روی میدهد که دیوانه هایی به جان مردان، زنان و کودکان بی گناه بیفتند؟ در یکی از رمان های هیو والپول، یک مرد جوان می گوید، "میدانی وانسا، خدا نمی تواند وجود داشته باشد. باید به این مسئله ایمان پیدا کنی...از خودت بپرس، چطور می تواند خدا وجود داشته باشد و زندگی اینطور باشد؟ اگر خدایی بود باید از خودش دلگیر می شد." طرفداران کاندیداها به شیوههای جدید برای تبلیغ کاندیدای خود روی آوردهاند. قرار گرفته است ساخت و ارسال پیامکهای انتخاباتی میباشد. شرح ذیل میباشد: هم احمدینژاد است چپ و راست مزن /این خانه احمدینژاد است بیا خدا/ ما یاور احمدینژادیم هنوز و شجاع و نستوهی/ همین بود که یقین شیعه زادهای دکتر ولا/ زیرا که نژاد احمدی داری تو حامی کاندیدای حزب اللهیم الفرج را هستی/ نژادت احمدی است قدرت بدانند/ چو آنکه عاشقانه شیفته خدمت هستی از آن تو/ تا هست گفتمان تو از جنس انقلاب ورزیها/ افسانه شدی مثل جومونگ ای محمود طالب احمدینژادیم و یقین/این رای و نظر به دشمنان جانسوز است خمینی زندهایم ولی/ ما طالب احمدینژادیم هموز ر که نباشی تو از بنی زهرا/ برای احمدی بودن نژاد لازم نیست قسمت به یوسف گردش ایران زمین/میرود محمود ما استان به استان غم مخور دشمن/ چون بار دگر پی رجایی هستیم عشق/ مظلوم ترین رئیس جمهور تویی همانا میرحسین موسوی بود عرصه برون/ برخیز برادرم که میر آمده است این است آری/ ما میرحسین موسوی میخواهیم تغییر ایران آمده/ موسوی از ماست همراهش شویم موسوی است/ ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم رفیق میر حسین موسوی باش میدانم...سبز میاندیشم...رای من: میرحسین یاری اش شتابیم/ که باز برادر/ بدان مردش به غیر از موسوی نیست سید بیشک/ خرداد سر آغاز بهار است امسال موسوی باش/ چرا چون بیهماورد است برخیز
چرا گاهی اوقات هر چه خدا رو صدا می زنیم حس می کنیم صدای ما را نمی شنود مثلا گروهی می گویند ما فلان دعا را خواندیم و حاجت گرفتیم ولی هر کدام را امتحان کردم جواب نداد. حتی دعاهایی در مورد مسایل غیر دنیایی، حتی در رابطه با خود خدا اما دریغ از یک اشاره و یک جواب. من بدم ولی خدای من که از این حرفها بزرگتره.
اینارو می دونم ولی علت جواب نگرفتنم را نمیدونم؟ حس می کنم اصلاً صدایم بهش نمیرسه کمکم کنید تا شاید روحیه بگیرم گاهی اوقات از خودم متنفر می شوم.
پاسخ:
نکته اصلی پاسخ شما با دقت در این آیه قرآن روشن می شود: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .....»[1]
در آیه علاوه بر این که دعا از جنبۀ مقدمی و برای رسیدن به مقصود و حاجت، مورد توجه قرار گرفته است (ادعونی استجب لکم)، از جنبۀ ذی المقدمی نیز لحاظ شده است (ان الذین یستکبرون عن عبادتی ...).
یعنی؛ دعا هم طلب است و هم مطلوب (چه مستجاب شود و چه نشود، مطلوب است)، هم وسیله است و هم غایت ، هم مقدمه است و هم نتیجه و هدف. و سرّ اصرار و تاکید روایات هم در همین نکته نهفته است[2].
بعبارت دیگر؛ فلسفه و هدف اولی دعا کردن، خود دعا کردن و زنده نگه داشتن حالت دعا است و اگر کسی توفیق دعا کردن پیدا کرد باید مطمئن باشد که مورد عنایت خدا قرار گرفته و در حقیقت خواستۀ اصلی او که مناجات، سخن گفتن و ارتباط با خدا بوده به دست آمده است اما دریافت خواستۀ مورد نظر، هدفِ در مرتبۀ دوم است که برای به اجابت رسیدن آن باید شرایطی را در نظر داشت و رعایت کرد؛ از جمله اینکه:
1. انسان از خدا چیزی را بخواهد که، حرام نباشد، یا به ضرر دیگران نباشد و یا ...
2. هم چنین دعایی که در روایات و آیات، سفارش فراوان به آن شده، دعا و درخواست در بارۀ حاجات و حوایج معنوی است. مانند درخواست توفیق برای اطاعت اوامر الاهی و ترک محرمات، و دعا برای جامعۀ اسلامی و مؤمنان و ... .
3. اگر چه آموزه های دینی به ما می گوید در امور کوچک و بزرگ دعا کنیم و در دعا اصرار و پی گیری داشته باشیم، ولی برای تشخیص صلاح و مصلحت در دعا باید، به این نکته توجه کرد که دعا نیز امری قانون مند است، لذا نباید با قوانین تشریعی و تکوینی پروردگار در تعارض باشد.
4. در حصول نتیجه هم نباید شتاب کرد، و باید استجابت را از جهت زمان به خدا واگذار نمود، تا آنچه مصلحت است عمل نماید.
5. از طرفی نیز اموری نظیر «ذکر صلوات در ابتدا و انتهای هر دعا، مراقبت از قلب در برابر وسوسه های شیطان، قطع امید از غیر خدا و تنها تکیه نمودن بر او» به استجابت دعا کمک می کنند.
انسانی که در همۀ امور ذاتاً فقیر و محتاج به وجود بی نیاز خدا است بدون تردید، دعا کردن در همه شرایط، در صورت اجابت و یا عدم اجابت آن به نفع انسان است؛ زیرا اگر دعا به زبان استعداد باشد، دست رد به سینۀ سائل نمىخورد و دعایش پذیرفته خواهد شد. از آن جهت که فیض خداوند کامل و فوق کمال است و اگر پذیرنده، استعداد پذیرش فیض را داشته باشد، فیض الهى از خزینههایى که پایان ندارد و کمبودى در آنها ایجاد نمىشود، بر او افاضه خواهد شد.
چگونه می توان از درگاه چنین خدایی ناامید و مأیوس شد؟ خداوندی که نگاه لطف و رحمتش عالم گیر است، دعا و مناجات و توبه و بازگشت، را عمومیت بخشیده و همۀ انسان ها را به درگاه خویش فراخوانده است. چنانچه مىفرماید: «اى بندگان من که بر خود ستم و اسراف کردهاید از رحمت خدا نا امید نشوید».[4]
بعلاوه، صفت یأس و ناامیدی از رحمت خدا، از جمله بزرگترین گناه و کفران الهی محسوب شده و موجبات محرومیت و هلاکت ابدی انسان را فراهم می سازد. و باز مىفرماید: «کیست که ناامید از رحمت خدا شود، مگر گمراهان و اهل ضلالت».[5]
بلکه از بعضى آیات معلوم مىشود که: «مأیوس نمىشوند از رحمت خدا مگر کفار.»[6] پس هیچگاه نباید از توسل و دعا به درگاه الهی ناامید و مأیوس شد.
------------ --------- --------- --------- ------
[1] مؤمن، 60؛ "وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین" پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! کسانى که از عبادت من تکبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند!».
[2] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص226-237.
[4] «یا عِبادىَ الَّذینَ اسْرَفُوا عَلى انْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»، زمر: 53.
[5] «وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ الا الضَّالُّونَ»، حجر: 56.
[6] «لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»، یوسف: 87.
حتی وقتی نگاهی به این "چرا؟" می اندازم، صداهایی را می شنوم که در گوشم زنگ می زنند، "مال ما این نیستیم که متعجب باشید چرا، مال ما این است که فقط انجام دهید یا ........."
اولین مشکل در مواجهه با مشکل رنج کشیدن، نظریه قدیمی متداول بین خیلی از مسیحی هاست که اشتباه است بپرسیم، "چرا؟" نباید در مورد وجود انسان و مشکلات او از خدا گله کنیم.
اما پیشنهاد من برعکس این است. پرسیدن "چرا" نه تنها اشکالی ندارد بلکه اولین قدم به سمت آشتی با پروردگار درخلال درد و رنج است و کاملاً با سنت کتب آسمانی هماهنگ است:
حضرت موسی با قوم خود در بیابان به جانب خدا فریاد می زند، "خدایا چرا در حق این مردم بدی می کنی؟"
جدعون در زمان غم و ناراحتی می گوید، "اگر خدا با ماست، پس چرا این اتفاقات برای ما می افتد؟"
حضرت ایوب که نماد مواجهه با مشکلات و رنج هاست می گوید، "من زندگی خودم را دارم، آزادانه گله وشکایتم را ابراز می کنم و به تلخی روحم سخن می گویم. به خدا می گوید، آیا ستم دادن به من به نظرت درست است؟"
و اگر هنوز هم متقاعد نشده اید، سخنان خود حضرت عیسی را بشنوید: "خدای من، خدای من، چرا من را به خودم واگذاشته ای؟"
پس حالا که اینطور است، اجازه بدهید ما هم پیش برویم و بپرسیم، "چرا؟" "چرا خدا اجازه می دهد رنج ببریم؟"
پرسش "چرا" به چهار نوع مشکل و سختی نمود دارد که منجر به رنج و بدبختی می شود. اجازه بدهید نگاهی اجمالی به آنها بیندازیم:
1. بلایای طبیعی
گردبادی به یک شهر حمله ور می شود، سیل جامعه ای را نابود می کند، آتش قومی را در هم می کشد، و تصادفات که ھر سال جان تعداد بیشماری از مردم را می گیرد. مثلاً خدا نمی توانست وقتی یک هواپیما درحال سقوط کردن است، نیرو جاذبه را نگه دارد؟
ایده خیلی خوبی به نظر می رسد اما اگر نیروی جاذبه ناگهان قطع شود، همه جهان بر هم می ریزد.
شاید بتوان با مشکلات و سختی های ناشی از بلایای طبیعی کنار بیاییم اما درمورد این چطور:
2. بیماری ها
چرا خدا زندگی را طوری خلق کرده که بعضی از سلولهای بدن تخریب می شوند؟ آیا نمی توانست زندگی انسانها را طوری خلق کند که هیچوقت به بیماری و مریضی گرفتار نمی شدند؟
این هم در نظر اول ایده خوبی به نظر می رسد مخصوصاً وقتی صحبت از بیماری جوانها و کودکان باشد. اما وقتی زندگی واقعیت می شود همه انواع و اشکال زندگی نیز ممکن می شود، حتی سلولهای بیمار. خیلی از بیماریها متعلق به گذشته است و با پیشرفت علم پزشکی درمان آن پیدا شده است. به نظر می رسد که انسان باید همراه با خدا برای از بین بردن مشکلات و دشواری های انسان تلاش کند. بااینکه دردآور است اما گاهی اوقات فشار و چالش و درد زندگی است که باعث می شود بیشترین تلاش خود را به کار گیریم.
بیماری و مریضی با همه بدی که دارند اما بخشی از انسانیت و مرگ و میر انسان هستند. خداوند قصد نداشته است که در این جهان به انسان عمر جاودانه بدهد.
3. درد روحی و احساسی
چرا باید متحمل دردها و ناراحتی های روحی شدید بشویم؟ چه از دست دادن عزیزی باشد یا شاهد درد کشیدن یکی از عزیزان بودن، گاهی اوقات دردهای احساسی است که باعث می شود آن "چرا"ها به زبانمان بیاید.
خیلی خوب یادم می آید شبی را که با چشمهای گریان رو به آسمان نگاه می کردم و از خدا می پرسیدم، "چرا؟ چرا بایداینطوری شود؟" و خوب یادم می آید که همان موقع سوال دیگری به ذهنم آمد که "آیا برای فرار از این فقدان، دست از تجربه عشق می کشی؟"
4. بدی های انسانی
یک آهنگ معروف بود که می گفت، "چطور آدما میتونن اینقدر بی احساس باشن، چطور میتونن اینقدر سنگدل باشن؟"
نامهایی مثل جان واینه و جفری داهمر بعنوان نمونه هایی از بدترین نوع شر در زمین در ذهن همه ما حک شده اند. تیم مک ویگ هم به آن لیست اضافه شده است.
خوب گوش کنید. من کاملاً متقاعد شده ام که در صورت شر انسانی است که می توان شیطان واقعی را دید.
و هنوز هم... حتی در صورت شر انسانی مثل آنچه که شهر اوکلاهما دیدیم دقیقا آنچه سنت پاول نوشته را می بینیم: "همه چیز برای آنها که خداوند را دوست دارند، خوب پیش می رود." که می تواند تصویر آن مرد آتش نشانی را در شهر اوکلاهما فراموش کند که کودک یک ساله ای را از لاشه هواپیما بیرون می کشید. آن کودک به طرز تاسف برانگیزی جان سپرد. اما تصویر مرد آتش نشان و مادر آن کودک که شریک در غم از دست رفتن کودک همدیگر را در آغوش گرفته بودند به یاد ماندنی است. یعنی غریبه ها درمیان رنج و بدبختی با هم همدردی می کنند.
اینجا نکته مهمی است که درمواجهه با درد روحی و احساسی باید به یاد داشته باشید. وقتی آسیب روحی دیده ایم، به دنبال پاسخ های عقلانی و منطقی نیستیم. تصور کنید که به حادثه اوکلاهما نگاه می کردید و می پرسیدید، "خدایا چرا؟" و بعد یک فرمول علمی جادویی در آسمان با پاسخ ظاهر می شد... "به خاطر این است که x+y بر جذر y و...." آیا این راضیتان می کند؟ نه. راه حل اینجاست:
ما دنبال پاسخ برای مغزمان نیستیم بلکه به دنبال مرحمی برای زخممانیم.
وقتی آسیب روحی دیده ام، آسیب با مغزمان در ارتباط نبوده و روحمان را خدشه دار کرده است. بیشتر از اینکه به دنبال پاسخ چراهای خود باشیم، زجه می زنیم و از دردمان می گوییم. از این گذشته، آخرین باری که اتفاق فوق العاده ای برایتان افتاد و از خدا پرسیدید، "چرا من" کی بود؟
اجازه بدهید درسهایی برایتان عنوان کنم که شما را در دردها و ناراحتی ها به خدا نزدیکتر می کند.
1. پرسیدن "چرا" از خدا اشتباه نیست.
به آخرین قسمت انجیل نگاه کنید....حتی پیامبر خدا نیز در رنج و بدبختی از خدا می پرسد، "چرا؟" و احساس تنهایی می کند.
2. خدا برای تنبیه ما رنج و ناراحتی نمی فرستد.
انجیل متی مسیحی به ما نشان می دهد که روح او بر غم و اندوه غالب شده بود. "روح من تا حد مرگ انباشته از درد است." تابه حال آنرا حس کرده ای؟ مسیح هیچ کار اشتباهی انجام نداده بود. درواقع، او کسی است که در هماهنگی کامل در بهشت با خدای خود زندگی می کند. اگر کسی در دنیا باشد که به هیچ وجه شایسته تحقیر، طرد شدگی و درد نباشد، اوست. پس خدا برای تنبیهمان درد و ناراحتی نمی فرستد.
3. خدا در رنج و تنهایی ما را تنها نمی گذارد، او هم کنار ما رنج می کشد.
کمی به آن فکر کنید. وقتی زجه می زنید که "چرا؟" برای کسی زجه می زنید که می داند این چرا چرا کردن ها، احساس تنهایی و طردشدگی و احساس درد فیزیکی و احساسی یعنی چه.
نه، خدا وقتی ما درد می کشیم غایب نیست و درست کنار ماست. یکی از دوستانم می گفت که در بدترین و دردآورترین تجربه زندگیش به سمت خدا زجه زده است که "وقتی پسرم مرد کجا بودی؟" بعد صدایی نرم و آرام را شنیده که می گوید، "من همانجا بودم که تو بودی وقتی پسرم مرد."
چرا درد و رنج و بدبختی زندگی ما را نابود می کند؟ چرا خدا اجازه همچنین چیزی را می دهد؟ هر پاسخ عقلانی به این سوال قاصر خواهد بود. فقط پذیرفتن اینکه خدا در همه دردها کنار ماست باعث می شود که از تاریکی بیرون بیاییم.
و آخر اینکه انجیل و کتاب آسمانی قران به ما یاد می دهد که خدا هر اشتباهی را درست می کند، هر قلب شکسته ای را ترمیم می کند و هر دل خالی که به سمت او آمده را پر می کند. "...خدا خودش با آنها خواهد بود. هر اشکی را از صورت ها می زداید. مرگ دیگر وجود نخواهد داشت. درد و زجه و ناراحتی دیگر وجود نخواهد داشت."
آنکه گفت، "به خاطر همه آن چیزهایی که دیده ام، برای چیزهایی که ندیده ام به خدا اعتماد میکنم" حقیقتاً راست گفته است.
اس.ام.اسهای تبلیغاتی احمدینژادی و موسوی
آفتاب: این روزها با نزدیک شدن به روز انتخابات و با داغ شدن فضای انتخاباتی در کشور،
به گزارش گروه سیاسی آفتاب، یکی از روشهایی که در انتخابات امسال بسیار مورد توجه
نمونههایی از این پیامکها را که طرفداران محمود احمدینژاد و میرحسین موسوی ساختهاند به
اس.ام.اسهای احمدینژادی:
1- این جلوه عشق و اتحاد است/ یک عرصه دیگر از جهاد است/ رای همه عاشقان مهدی/ اینبار
2- این کلبه، سرای عدل و داد است بیا/اینجا سخن از «وان یکاد» است بیا /در محفل ما حرف
4- رزمنده و در صف جهادیم هنوز/ نابودگر ظلم و فسادیم هنوز/ سوگند به روح قدسی روح
5- او احمدینژاد است مردانه در جهاد است قلب تمام ملت برای او ستاد است
6- گزافه نیست تو کوه ارادهای دکتر/ هنوز هم به خدا خوب و سادهای دکتر/ دلیل اینکه دلیر
7- اخلاق خوش محمدی داری تو/ احسان و صفای سرمدی داری تو/ نامت همه جا سرامد اهل
8- ما پیرو مکتب رسول اللهیم/ در راه و منش پیرو روح اللهیم/ با رای به احمدینژاد مظلوم/ ما
9- از ریشه بکن اساس کج را /دشمن صفتان ذوالعوج را فریاد بکن دوباره دکتر/ "عجل لولیک
10- نه فکرپول و جیب ومکنت وحشمت هستی/ نه دنبال زر و زور و ریاو قدرت و ثروت
11- تو احمدینژادی و از تبار آفتاب/ خیبرشكن به زمانه و شاگرد بوتراب/ رای تمام ملت ایران
12- افسوس ازین حكایت دردآلود/ كه پاسخ خدمتت فقط تهمت بود/ در صبر و تحمل غرض
13- از لطف علی جناح(ع) جناح حق پیروز است/ پیروزی اهل حق بدان هر روز است/ ما
14- سینه پر آهیم اما آهنیم/ نسل یوسفهای بی پیراهنیم/ ما ز شور احمدی آکنده ایم/ ما ز گرمای
15- هرچند فقیر خانهزادیم هنوز/ دور از شریان اقتصادیم هنوز/ بازار رقیب تازه داغ است
16- برای دسترسی به تو داد لازم نیست/رحیل و کوچ و عبور از بلاد لازم نیست/چه غم اگ
17- بیا بیا به دشت گل،شبیه ابروباد شو/به بزم اهل معرفت به رنگ لاله شاد شو/برای حفظ حرمت اصول و ارزش و وطن/رفیق عبدصالحی چو احمدینژاد شو
18- میرسد مجموعه یوسف به پایان غم مخور میشود سیمای ما روزی گلستان غم مخورگرنشد
19- ما عاشق کیش کربلایی هستیم/ دلبسته آن روح خدایی هستیم/ در فکر خطای خود بمیر ای
20- از نسل گل و نجابت و نور تویی/ محمود زمان به وادی طور تویی/ سوگند به آیه آیه دفتر
اس.ام.اسهای میرحسینی موسوی:
1- مرا شمسی شبیه مولوی بود/ دلارایی که آرایش قوی بود/ یکی پرسید شمست کیست گفتم/
2- گویند امام ما هوادارش بود/ ما نیز هوای موسوی را داریم
3- ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین
4- مردم ز سر صمیمیت میخوانند/ همواره به نام کوچکت میرحسین
5- هرچند که 20 سال دیر آمده است/ در بیشه انتخاب شیر آمده است/ گر سید ما برفت از
6- دلسوخته مردی ، ازلی می خواهیم/ از جنس عدالت علی میخواهیم/ حرف دل هر چه عاشق
7- هموطن برخیز و عزم کار کن/ دوم خرداد را تکرار کن/ سیدی دیگر به میدان آمده/ موسم
8- ما به آن سید و این میر ارادت داریم/ ما به لبخند گل سرخ شباهت داریم/ رای هر پیر و جوان
9- بیا چون کوه دالاهو قوی باش / سرود مثنوی معنوی باش / بیا حالا که دیگر خاتمی نیست /
10- گفت: بر گردن خود داری دین تا به یک رای، تو کاری بکنی در این بین...گفتمش:
11- صد شکر به بزم مهر، "میر" آمده است!/ امروز به همراهی "پیر" آمده است!/ برخیز به
در معرکه، یک شیر دلیر آمده است
12- دلا اکنون زمان کاهلی نیست/ و اصلاحات امری سرسری نیست/ اگر خواهان تغییری
13- تا آخرین روزهای بهار، ایران را سبز میکنیم !
14- تقویم چه بیقرار است امسال/ یک معجزه ای در انتظار است امسال/ از یمن حضور سبز
15- وطن سرشار از درد است برخیز/ وطن محتاج یک مرد است برخیز/ در این خیزش بیا با
| Design By : Night Skin |


