تبليغاتX
انـــــــــــتظار


انـــــــــــتظار

می آید و کلمه انتظار از واژه نا مه ها حذف خواهد شد

آیت‌الله العظمی بهجت یکی از مراجع جهان تشیع، امروز در بیمارستان حضرت ولی عصر(عج) شهر قم به ملکوت اعلی پیوست.حضرت آیت الله العظمی بهجت ساعت 3 و ده دقیقه امروز به علت ایست قلبی به بیمارستان حضرت ولی عصر قم منتقل شد که تلاش پزشکان برای احیای ایشان موثر واقع نشد.
حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد.
تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى ‏گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال درکربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار گردید و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.
افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشیه بر مکاسب - و در حوزه علوم عقلى، کتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) رانزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف کتاب (سفینة‏البحار) با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همکارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تااینکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلک شاگردان اخلاقى - عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افکند .

در قم از محضر آیات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمین کوه کمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.

محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.
تالیفات معظم ، عبارتند از :
یک دوره کامل اصول ، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت ، دوره کامل کتاب صلاة ، دوره کامل کتاب زکات ، دوره کامل کتاب خمس و حج ، حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى ، چندین مجله تقریبا یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و...

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

 ...چه لذتى دارد  حجاب!

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،

دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.

نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم:

 آقا! اینا قیمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛

دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند.

 باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.

نمى‏دانید؛

 

نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را

ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین

 

 

 محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز

 گردانید و خود را جبران كنید.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.

 نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.

نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.

 نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.

نمى‏دانید؛

! واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب

 

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

خسته ام، مي فهميد؟


خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن

خسته از حس غريبان? اين تنهايي

بخدا خسته ام از اينهمه تکرار سکوت

بخدا خسته ام از اينهمه لبخند دروغ

هم? عمر دروغ

گفته ام من به شما

گفته ام

عاشق پروانه شدم؟

واله و مست شدم از ضربان دل گل؟

شمع را مي فهمم؟

کذب محض است

دروغ است

دروغ

من چه ميدانم از

حس پروانه شدن؟

من چه ميدانم گل

عشق را ميفهمد

يا فقط دلبريش را بلد است؟

من چه ميدانم شمع

واپسين لحظ? مرگ

حسرت زندگيش پروانست

يا هراسان شده از فاجع? نيست شدن؟

به خدا من همه را لاف زدم

بخدا من هم? عمر به عشاق حسادت کردم

باختم من هم? عمر دلم را

به سراب

باختم من هم? عمر دلم را

به هراس تر يک بوسه

به لبهاي خزان

بخدا لاف زدم

من نمي دانم عشق

رنگ سرخ است ؟

آبيست؟

يا که مهتاب هر شب

واقعاً مهتابيست؟

عشق را در طرف کودکيم

خواب ديدم يک بار

خواستم صادق و عاشق باشم

خواستم مست شقايق باشم

خواستم غرق شوم

در شط مهر و وفا

اما حيف

حس من کوچک بود

يا که شايد مغلوب

پيش زيبايي ها

بخدا خسته شدم

مي شود قلب مرا عفو کنيد؟

و رهايم بکنيد

تا تراويدن از پنجره را درک کنم؟

تا دلم باز شود؟

خسته ام ، درک کنيد

ميروم زندگيم را بکنم

ميروم مثل شما

پي احساس غريبم تا باز

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

امروز وقتی از Lıstıng فارغ شدم با دستام تصمیم گرفتیم یه کلاس خالی پیدا کنیم و

مشکلات intarction2 رو باکمک هم دیگه حل کنیم بالاخره یه کلاس خالی پیدا شدو من

جزوه رو دراوردم سوال دوستم رو رفع کنم گرمه توضیح دادن part23  بودم که یهو گوشیم زنگ خورد

شماره برام ناشناخته بود جواب که دادم دیدم همکار دایی ام ازم خواست تو سمینار که از طرف شهرداری

قرار بود برگزار بشم کا رمترجمی رو برعهده بگیرم بعد توضیح داد که قراره ۲۰۰ نفر مهمان از انگلستان

آلمان و ترکیه شرکت خواهند کرد .گفت پدرت گفت که تو میتونی چون علاوه بر انگلیسی - ترکی -

استانبولی هم بلدی بعد گفت که آماده شم .. با خودم گفتم خودشه دومین روز تغییر روش

زندگیم ام اثر کرد(بازم یاشاسین).. الان فقط و فقط میخوام برا اونروز آماده بشم تا کسی رو شرمنده

نکنم.. دعام کنید

 

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

امروز صبح که از خواب بیدار شدم یه حس دیگه ای داشتم انگار دگرگون شده بودم

خوشحال و پر جنب و جوش ..... دیدم به زندگی یه جور دیگه ای شده .. خداروشکر که هنوز دارم

نفس میکشم.دوس دارم به خودم بیشتر برسم  از امروز پیاده رویام رو شروع می کنم

هر روز چند دقیقه بیشتر می کنم .. ورزش امو از سر می گیرم.... وقت ها رو تفکیک می کنم

درس -کار - تفریح(از این به بعد بیشتر وقتمو با دوستام می گذرونم)یاشاسین

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |


Design By : Night Skin