تبليغاتX
انـــــــــــتظار


انـــــــــــتظار

می آید و کلمه انتظار از واژه نا مه ها حذف خواهد شد

امروز یک کامنتی دریافت کردم برام جالب بود : شما از اون آدم های مذهبی اشراف زده هستید که در

ظاهر برای آقا اشک می ریزیدو نمی دانید فقیران .چه میشکند

یه لحظه خیلی ناراحت شدم خدای من .. من چی نوشتم که کسی این فکر رو در مورد من بکنه

چرا باید متهم به چیزی میشدم که این همه باعث ناراحتیم میشد

 

دوست عزیز میدونم که بهم سر میزنی و وبلاگم رو میخوونی - نمی دونم از نوشته هام چه برداشتی

کردی ولی من از روی باور هام می نویسم نه از روی شهرت و ......

۴ سال قبل اتفاقاتی تو زندگی من رخ داد که چشم ام رو وسیع تر کرد و یادم انداخت که من کجام

چه کسی هستم ؟ چرا نفس میکشم؟ چرا اسم ام رو آدم گذاشتن..........

مثل شما من هم طعم تلخ گرسنگی رو زیر چراغ های خاموش اتاقی که شبیه گورستان بود

چشیده ام تصویری که از ۹ سالگی تو ذهن دارم و اشک های تکراری مادرم که سر سجاده با خدا

خلوت می کرد .. گذشته ی تلخ توام با تجربه

- من خودم رو آدم مذهبی نمی دونم چون اینقدرا هم لایقت ندارم من خودم رو مدیون می دونم

وقتی شعر حماسی ام رو به دبیر خانه همایش به سمت تهران فرستادم که فقط و فقط حرف هائی

 از منبع دلم برداشته بودم در واقع باور درونی ام رو رو کاغذ اوردم نیت کردم نیت کردم

که اگه من مقام بیارم از لحاظ مادی که ارائه میشد حتی ذره ای برای خودم در اختیار نگیرم

چقدر بی رحمانه قضاوت کردید من فقط ۱۹ سال دارم چگونه میتونم از روی ظاهر برای آقا اشک بریزم

خیلی راحت میتونم مثل خیلی از همسن و سال هایم به فشن بودن و دیگر چیزها اهمیت بدم و اصلا

یادم بره که خدائی هست و غایب همیشه حاضری

                                                                                                     

                                                                                                          

 

 

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

امشب شب دلتنگی... شب جمعه ...بازم یه بی قرار گناهکار دلواپس و آشفته اس.... امشب بازم دلم

هوای سجاده امو کرده ...دلم برا گلای یاس تو سجاده داره پر پر میزنه.. دلم برا تاریکیه اتاقم تنگه... برا

اشکای که بی دلیل می ریختن.. برا تو آقا امشب اینجا دلم تنگه..شبای جمعه شبای بی قراری...

نمی دونم کی تموم میشه... کی به من رو سیاه فرصت خندیدن خواهی داد........

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

دیروز از بارون نوشتم و دلتنگیام ...امروز میخوام متفاوت تر حرف بزنم .. شایدم به قول بعضیا میخوام

بیشتر از سنم حرف بزنم .... بارها همه امون از این دنیای وانفسا صحبت کردیم ..چه شکوه هائی

که نکردیم .. ولی یکی نیست به خود ماها بگه آخه شمام تو این دنیا دارین نفس میکشین.. من و تو

میشیم ما.. من و تو چزئی از این کره ی خاکی هستیم .. بله قبول دارم .. خواسته های آدمی متفاوت

و تمومی نداره .. آدم حریص به چیزای که داره هیچ وقت قانع نمیشه و دوست داره بیشتر و بیشتر به

جمع آذوقه هاش اضافه بشه  .. ولی این وسط تو این چرخ روزگار حق خیلیا ضایع میشه ... درسته هر

کسی تقاص کاراش رو هم تو این دنیا و هم اون دنیا میده .. ما آدما از ادعا داریم از دروغ متنفریم

ولی کسی پیدا میشه که دروغ نگه؟ کسی حرفی رو که میزنه پاش هست یا جا میزنه؟؟؟؟

هزار تا سوال تو ذهنم قرار گرفته .. و من تشنه دنبال چاه آبی میگردم که با تعریف انسانیت سیرابم

کنه

 

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |

بعد از سلام

 

با کمی تاخیر سال نو مبارک .. این چند روز مسافرت بودم تقریبا یه ایران گردی مفید و منحصر به فرد

امسال سال گاوه امیدوارم حداقل مثل سال موش برا خیلیا که شاکی بودن نباشه

امسال من تحویل سال نو رو متفاوت تر اجرا برگزار کردم هر سال تو خشکی و خوونه

امسال وسط دریا (خلیج همیشه فارس) با  قایقای اجاره که از قبل ترتیب همه چیز داده شده

بود مادرم میگفت امسال رو آبیم و آب برکت .. منم اعتقادم اینه.. ۱۲ روز از خونه دور بودم.. و با فرهنگ

خیلی جاها که قبلا فقط خوونده بودم و یا شنیده بودم از نزدیک آشنا شدم..امسال کربلای ایران ام

زیارت کردم شلمچه - طلائیه و ................ امسال میخوام خیلی کارا انجام بدم البته با توکل به خدا

اولش اینکه دارم رمان می نویسم برنامه ریزی کردم هر شب ۶ صفحه بنویسم  امیدوارم روزی بشه

که آثار منم چاپ  بشه.. البته خواستن توانستنه و من محکم سر حرف ام هستم و از ته دلم میخوام

به هدفم برسم.. اگه عمری داشته باشیم و ........ و از همه مهم تر از خدا سلامتی برای همه ی شما

عزیزان خواهانم ..موفق باشید

نوشته شده در ساعت توسط دخترباران| |


Design By : Night Skin