انـــــــــــتظار
می آید و کلمه انتظار از واژه نا مه ها حذف خواهد شد
مهدی جـــــــــــــــان نخواهـــــــــــــــم آن صبحـــــــــــــی را که بــــــــــــدون تــــــــــو آغاز شــــــــود جمـــــــــــعه بــــــــــــه جمـــــــــــــعه میـــــــــــــــــــخوانم نام تــــــــــــــو را سنگ برداروبزن این شب آویزان را تاکه برهم یزتی خواب خوش شیطان را سنگ ((قانون))دهان کوب زمین است یزن ! آه ! موسیقی خشم تو همین است بزن زندگی زیر لگد های هیولا سخت است باز کن دفتر این پنجره ی نارس را خط بزن فصل کبوتر کشی کرکس را چیست در کام هیولا ؟-قطرات خونت طعم والتینت یا شاخه ی والزیتو نت با زهم صاعقه افتاده به گیسوهایت تیرباران شه آواز پرستوهایت ناگهان پنجره ای را که نداری یستند پنجه انداخته این بار هیولا در تو تا که خاموش شود لیله الاسری در تو وای گر نور تو بر روزنه ی شب نزد یاکه خاکی کند از دغدغه رگ هایش را این تبر نیست اگر بز تنه ی شب نزند شب در انداخته با پنجه ی گرگت ای شهر ! شانه خالی نکن از بار یزرگت از شهر ! معجزات تو همین بود رهایت کردند باز در آتش نمرود رهایت کردند شب مضاعف شد و فانوس حیاتت می سوخت زیر شلاق ستون فقراتت می سوخت چند وقت است که ویران شده ای اما من............. طمعه ی گردنه گیران شده ای اما من............. پای این قبله که در آتش ودود افتاده ست چند وقت است که شیطان به سجوده افتاده ست آب در کاسه ی خشم است که خون خواهد شد چشم اگر باز کنی ((کن فیکون)خواهد شد با فقظ آه تو افلاک تکان خواهد شد کوه در حافظه ی خاک تکان خواهد شد نفس ویران شده در حنجره ی من ای قدس ! اولین خانه بی پنجره ی من ای قدس شب آواره از آغوش تو بالا نرود خون پاک تو به حلقوم یهودا نرود قوم نمرود در این مصر که غوغا نکنند استخوان های تو را طمعه ی سگ ها نکنند چنگ در گیسوی افروخته ی باد بزن ! درد آوارگی ات راهمه جا داد بزن کوچه هایت اگر از ابرهه و نیل پر است شهر من !سنگ تو خاصیت باران دارد سنگ خون جگر توست که جریان دارد آخرین بار که گیسوی تو پرپرمی شد سنگ در مشت تو ای شهر کبوتر می شد تیغ در دست خطرناک ترین دزخیم است نوبتی باشد اگر نوبت ابراهیم است ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام ســــــــــــاده نبود کوچ تو از لحظه هام ســــــــــــاده نبود حس یه بی تو بودن ســــــــــــاده نبود هق هق شب گریه هام چه ســـــــــاده دل بریدی اشک منو ندیدی خطی رو خاطراتت قشنگمون کشیدی اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم چه عاشقانه خوندم چه بی بهونه رفتی نا باورانه موندم که بی نشونه رفتی من بی تو با تو تنها از تو چی مونده برجا از تو چی مونده برجا جز مشتی خاطراتت هم رنگ خواب و رویا اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم عزیزم رفتی تو تنهائی تو آسمون ها گذاشتی باز منو تنها توی غم ها اگه روزگار می ذاشت بمونی پیشم از غم رفتن تو دیوونه میشم طاقتم دیگه تمومه من می دونم حالا دیگه همیشه تنها می مونم حس پروازو چشیدی تو جوونی غم و غصه نداره واسم تمومی عزیزم دل من رفتنِِ تو باور نداره بهونه واسه ی دیدنت میاره کاش میشد ببینمت من دوباره دل من طاقت دوریت و نداره فکر می کردم رفتنت همش به خوابه پر کشیدنت به آسمون سرابه وقتی دیدم بی صدا آروم خوابیدی باورم شد رفتی و پـــــــر کشیدی تـــــــــــقدیم به کسی که زندگی را در پاکی و شرافت می دانست عشق پاک را بر هوا و هوس تـــــــــــــــرجیح می داد از گنــــــــــــــاه متنفر بود تـــــــــــــــقدیم به تو ای غریبه ی آشنا پاهایت را هر كجای زمین كه بگذری آن را به خاطر خواهد سپرد جلسه ي محاکمه ي عشق بود، و قاضي عشق و قلب را محکوم به تبعيد به دورترين نقطه ي مغز يعني فراموشي کرده بود، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت، ولي همه ي اعضا با او مخالفت کردند؛ قلب شروع کرد به طرفداري از عشق: اي چشم مگر تو نبودي که هر روز آرزوي ديدن ان را داشتي؟ اي گوش مگر تو نبودي که در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ و شما پاها که هميشه اماده ي رفتن به سويش بوديد ؟ حالا چرا اين چنين مخالفيد؟ اعضا روي برگردانيدند و به نشانه ي اعتراض جلسه را ترک کردند؛ تنها عقل و عشق و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت: ديدي قلب همه از عشق بيزارند، ولي من متحيرم که با وجودي که عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا از او حمايت ميکني؟ قلب ناليد و گفت: من بدون عشق ديگر نخواهم بود، و تنها تکه گوشتي هستم که هر ثانيه کار ثانيه ي قبل را تکرار ميکند و فقط با عشق ميتونم يک قلب واقعي باشم! پس هميشه از او حمايت ميکنم، حتي اگر نابودشوم! ما منتظران لحظه دیداریم سِرّ خدا جشن ولادت با شما وعده دیدار امید دیرینه انگار بازآ صبر، صبر عطر محمدی ای روشنی حرمت آیینه یک روز زیبا اگر روزی بافت های تنم را پاره پاره کنند وقتی بیایی بهاری در صحرا می پیچد و شقایق می روید وقتی بیایی ابر شروع به گریستن می کند و باران می بارد وقتی بیایی کبوتری در آسمان نیلگون دلم به پرواز در خواهد آمد . پس بیا ای نازنینم ! پس بیا و نسیم بهاری را تو در صحرا بپیچان . پس بیا شقایق ها را تو در صحرا برویان. مهدی فاطمه ! بیا که مردم در مرداب گناه اسیر شده اند و با دست و پا زدن بیشتر در آن فرو می روند . بیا که من داغ شقایق سرخ را نمی توانم تحمل کنم با تو شهاب در آسمان نمایان می گردد. با تو پروانه عاشق ترین عاشق می شود
جاهایی قدم بگذار كه وقتی فیلم تكرار گام هایت را گذاشتند
از مكان های رفته پشیمان نشوی.
دســـــت هایت هر كاری كنند هـــــــرچه لمس كرده باشی
در حافظه ی سر انگشتانت باقی خواهد ماند. خوشا به حال
دست هایی كه حرمت نگه می دارند ؛ می آفرینند وسجده
می كنند. همیشه فكر می كنی تو با چشما هایت می بینی
در حالی كه آنچه را دیده ای از چشم هایت عكس یادگاری
خواهد گرفت . روزی به تو یاد آور خواهد شد كه كجا را دیده ای
به شعور سلول های بدنت و به شعور طبیعت ایمان بیاور و
حواست به حرف زدنت باشد . گلـــــــی كه آن روز فــــكر كردی
نمی شنود ؛ تمام حرف هایت را به خاطر سپرد تا روزی كه بگوید
كه آنجا تنها نبوده ای .
من از ضبط همیشگی تو حرف می زنم از اثری كه بر هر چیزی
می گذاری .آثاری كخ هرگز از بین نمی روند.
نا با هر حركت و هر فكر در این دنیا گوشه ای از شكل خود را
برای آن دنیا نقاشی می كنیم . كاش این تصویر زیبا باشد
طوری كه وقتی برای آخرین بار چشممان را می بندیم دل زمین
برایمان تنگ شود آن طور كه خاك كربلا هنوز به خون حسین (ع)
می بالد و دلتنگ اوست .
از عطر گل محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم) سرشاریم
این حرمت و عزّت و سر افرازی را
از حُرمت انتظار مهدی(عج) داریم
یا مهدی
قائم آل نور، یا مهدی!
عطر سبز حضور، یا مهدی (علیه السلام)!
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی (علیه السلام)!
سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است
مهدی گل بی خزان آل الله است
ای منتظران حضرتش برخیزید
پیغام دوباره سحر در راه است
از جرعه کوثر ولایت مستیم
یعنی که به آب و روشنی پیوستیم
در خانه گل جشن ولادت برپاست
امشب همه مهمان محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) هستیم
ای معطر ز عطر روی شما
باغ سبز بهار باور ما!
با شما ما و یک جهان شادی
بی شما ما و یک دل تنها
امید بهار
جانی همه داغ انتظار است مرا
چشمی همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
امید شکفتن بهار است مرا
باور دل
ما زمزمه حضور را می فهمیم
معنای زلال نور را می فهمیم
از بس که به داغ انتظارت ماندیم
ای باوردل! ظهور را میفهمیم
از نسل گل و بهار و آیینه تویی
منظومه انتظار دیرینه تویی
ما منتظران وعده دیداریم
خورشید زلال روز آدینه تویی
تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما!
عطر گل عشق
یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید
آهوی رمیده ای که بر می گردی
پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم
انگار شنیده ای که بر می گردی
لحظه های سبز
لبریز ترانه و نوایم با تو
از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی
سبز است تمام لحظه ها یم با تو
یک عمر به انتظار ماندیم همه
غمدیده و بیقرار ماندیم همه
بازآ که شکست، دل ز یاد غم تو
بی روی تو بی بهار ماندیم همه
ستاره عشق
ای وسعت آسمان آبی!
آیینه سبز آفتابی!
رخشنده ترین ستاره عشق
ای کاش به شام ما بتابی!
پیغام سبز
ای روشنای راه سبز رستگاری!
از چشمه چشم تو نور عشق جاری
می آیی از سمت حضور باور من
می آیی و پیغام سبز عشق داری
برای چاره
دیدیم ترا دوباره بر می گردی
از باغ پر از ستاره برمی گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار! برای چاره برمیگردی
تا وعده قیامت تو صبر می کنیم
بر داغ بی نهایت تو، صبر میکنیم
ای از تبار آینه و آفتاب و عشق
تا مژده زیارت تو، صبر میکنیم
اسیر درد
غریب آشنا ما را صدا کن
زدست غصّه دلها را رها کن
اسیر دردهای انتظاریم
به لطفی دردهامان را دوا کن
آخر کار
ایدل ایدل! آشنایی می رسد
ناله ها را هم نوایی می رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ایم
کارمان آخر به جایی می رسد
فجر بهار
ماندیم به داغ انتظارت، مددی!
ما و غم ودرد بی شمارت، مددی!
دلخسته از این غمی که در ریشه ماست
در آرزوی فجر بهارت، مددی!
پایان انتظار
ای انتظار سبز! گل باغ سرمدی
زیباترین بهار حریم محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم)!
پایان گرفت با تو شب انتظار ما
ای آخرین ستاره زهرا (علیها السلام)! خوش آمدی
طلوع عید
برخیز که غم به سر شد و عید آمد
از مشرق عشق، صبح امید آمد
صد چشمه نور هر طرف جاری شد
شب رفت و حضور سبز خورشید آمد
مژده میلاد
امشب به سرِ زمانه گل می ریزد
عطر تو به جان خسته میآمیزد
از مژده میلاد تو در باغ خدا
ذرّات زمان به رقص برمی خیزد
گنج جاویدان سرمد می رسد
لاله گلزار احمد میرسد
از فضای کوچه های انتظار
عطر دلجوی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می رسد
از یاد تو سبز باورِ آینه هاست
از نور تو آیینه دلها، زیباست
ای روشنی شبان یلدایی ما!
بی ماه رخت، شبان ما بیفرداست
دلتنگی
ای راحت دل، قرار جانها! برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد!
دلها همه تنگِ توست آقا! برگرد
ای نور خدا به وسعت آیینه
آگاه ز راز خلوت آیینه!
یک لحظه بتاب در شب تنهایی
سوگند ترا به حرمت آیینه!
دل گفت: زراه آشنا می آیی
از جاده سرخ کربلا می آیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا
یک روز به دلجویی ما میآیی!
سوار آیینه تبار
ماییم و دلی زعشق رویت سرشار
ای مرد خدا! سوار آیینه تبار!
هر فاصله ترجمان دلتنگی ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار
O means only that she's growing old
T is for the tears she shed to save me
H is for her heart of purest gold
E is for her eyes, with love-light shining
R means right, and right she'll always be
Put them all together, they spell MOTHER
و بند بند وجودم را از هم بپاشند
و از بافت های تنم طنابی بسازند و با آن طناب دارم بزنند
و وجودم را بر روی خارهای بیابان بکشند
و تمام تنم را تکه تکه کنند و هرتکه از تنم را به منقار کلاغی بدهند
و کلاغ را به دریا بیندازند ،
باز هم فریاد خواهم زد
که یک نفر را دوست دارم
و آن هم مادرم است.


| Design By : Night Skin |




