|
"دیگر پاك هسته ای شدم.....بمباران حرف وحدیث بس است.....تسلیم"
|
به آدم های زنده گیم اجازه می دهم ناراحتم کنند .. دانسته
یا ندانسته .. به درد هايم آب می دهند ..
نگاه شان می کنم با چشم های غمگین . با اخم . با لبخند
. عصبانی می شوم از دست شان
.
فحش می دهم توی دلم . فحش های زشت . حرف های بد . خط
و نشان می کشم . توی سرم پر
می شود از این همه خط . خودم خط خطی می شوم . فحش
هام را پس می گیرم . همه شان را
نشانه می گیرم به سمت خودم . متهم می شوم . قضاوت می
کنم خودم را . برنامه می ریزم برای
پیش گیری های بعدی . دور می شوم . خیلی دور . اما
همین که برمی گردم دوباره حماقت هام
تکرار می شوند . همان وقت هاست که بی خیال می شوم . می
روم می گردم تا آخر خودم را
.
هرجا نفرتی سیاه شده باشد ریشه هاش را می زنم . شبیه
به این که آماده می شوم برای
دل خوری های بعدی . برای اتفاق های ! تمام نشدنی . انگار
که از قبل می دانم همیشه همین طور
خواهد بود . انگار که لیاقتم همین باشد !! باید از
این تکرار بگذرم . آماده ی چیزهای دیگری کنم خودم را .
قبل از این که این ریشه ها قوی تر از تمام ِ من
بشوند . باید بروم انگار
برف به شدت مرا عاشق میکند هر بار که برف می بارد من دوباره عاشق میشوم ، عاشق تو ، عاشق زیبایی هایت ، عاشق او ، عاشق همه آنچه که تو به این زیبایی آفریده ای. هیچ دیده اید چگونه با برف همه زشتی ها زیبا میشوند، فقط یک پوشش نرم و سفید همه عالم را عروس میکند به همین سادگی
آدمهایی هستن که این توانایی رو دارن همیشه باشن..
بمونن..
سعی در فراموش کردنشون، اشتباه محضه..
یه جورایی مثل همون درسهایی که سالها قبل توی کتابهای علوم خونده بودیم؛ مخلوط معلق جامد در مایع یا یه همچین چیزی..
این آدمها شاید خیلی دور، خیلی نزدیک، ولی هستن..
یه بارون، یه دستخط، یه نَفس، یه عکس، یه صدا، دوباره زندهشون میکنه...
زندهشون میکنه تا خودشون و نگاهشون و همهی خاطرات و بود و نبودشون حالا هی جلوی چشمهات رژه برن..
هی برن و بیان..
هی برن و بیان..
برن و بیان..
آدمهایی هستن که تهنشین میشن ولی حل نمیشن.
. یه جاهایی از زندگی، باید نوشت «لطفاً تکان ندهید.»
اونقدر قوی نیستم که یکی دیگه رو هر لحظه دنبال خودم بکشونم.
من به زمان خیلی خیلی خیلی زیادی احتیاج دارم تا خودمو بفهمم
این روزها همه خودشان دیکتاتورند ... فقط سنگ دموکراسی را به سینه می زنند
ای کاش از روز اول خدا یک روزهایی را گذاشته بود برای اینکه بتوانید بدون رودرواسی هر چه در دل دارید بگویید ، بعد هم طرف را از لیست زندگیتان ، فیسبوکتان ، ... پاک می کردید و دلتان خنک میشد
من همین گوشه دنیا ...
یک جایی داشته باشم ...
که بنشینم ...
آرام ...
نفس عمیق بکشم ...
بی فکر ...
بی دغدغه ...
آزاد ...
برایم کافیست ...
آدم گاهی دوست دارد برود ... ولی نرسد ...
دوست دارد گریه کند ... ولی کسی دلیلَش را نپرسد ...
دوست دارد بغض کند ... ولی بی بهانه ...
آدم گاهی دوست دارد گوشه ای از این دنیا را ...
برای خودش پیدا کند ...
خودش را بَغَل کند ...
و آرام آرام ...
خودش را آرام کند
دلم به حال خودم می سوزد
که ساده ام
زود حرف ها را باور می کنم
زود دوست داشتن ها را باور می کنم
لعنت به سادگی من
گاهی دلت میخواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:چیزی شده؟؟؟! اونجاست که بغضتو با لیوان سکوتت سر میکشی و با لبخند میگی:نه هیچی!.........
هجا می کنم نامت را
م
د
به مانَند ِ گل ؛
نامَت هم زیباست
مثل ِ زیبایی قلبَت , دلَت و مهرَت ...
اصلاً می دانی چیست ؟
هر چه می نگرم
فقط زیبایی ...
زیبایی مَحض , مطلق ؛
هیچ می دانستی
من عاشق ِ بوی تن ِ تو هستم ؟
هنوز هم شبهایی که با دلهره از خواب می پَرم
و به آغوشَت می آیم
همان بوی ناب ِ توست
که مَست از آن به خواب می روم
آغوشَت هم مقدس است...
به مانند ِ دستهایَت , نگاهَت ؛
کاش می دانستی
آن کودکی که گه گاهی در مَن شیطنَت می کند
و خاطرَت را می رنجاند
بودنش , نفس کشیدَنش ؛
نبض می زنَد ...با نفس های تو
و عاشقانه دستان ِ پر مهرَت را بوسه باران می کنَد
و بدان که
تپشهای قلبَش با تپشهای قلب ِ توست که شماره می زَند...
کاش
ذره ای از محبت وجودَت را
پاسخ گو بودم ؛
ای کاش ...
تو لایق و سزاوار ِ بهترین هایی
بهترینم
مادرم
« می پَ ر َ س ت َ م َ ت »
تقدیم به قلب ِ بی کرانَت
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛
از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . .
دلـــــــــــم هـــــــــوای
معصومـــــیت از دست رفتـــــــه ات را کرده ........
خدایــا بیـا پـائیـن ...
یـك استـكان ، نــه !
تـو بـزرگـی
یـك لیـوان چـای مهـمان ِ مـن
بیـا چنـد كلـمه " حـرف ِحـساب " بـزنیـم ...
قاتلین نیز روزی عاشق بوده اند !
گل خریده اند !
سلام گفته اند !
بخشیده اند
دل شان به فهم مسئله یی لرزیده است !
به ما خیزه نگاه کرده اند !
و گریسته اند !
می بنی چه قدر ساده و سخت است آدمی !
ساده در شباهت و سخت در پیچیدگی ها !
کسی چه میداند امروز
چند بار فرو ریختم؟!
از دیدن کسی
که تنها لباسش هم شکل لباس تو بود
خونــــــم را به هیــــــچ بیمــــــــــاری هدیــــــــه نمی کنــــم
نــــه !!!
غیرتـــــم قبـــــول نمی کنــــــد
در رگ هــــــــــای دیگـــــری باشــــــی .../
من رویای تو خواب رو از دنیای واقعی خودم بیشتر دوست دارم.در کوچه کوچه خیال من آدما عاشقند.دنیا زیباست.همه خوشحالند.و من اوج می گیرم رویای شیرین خیالی اولین نگاه اولین حرف عاشقانه.اولین دیدار.اولین دلشوره های عاشقی.وانتظار
ولی همین رویای شیرین من جاش رو با این دنیای واقعی عوض می کنه
من فقط ۸ ساعت رو دلخوشم با رویای که می دونم اتفاق ....شاید هم....
من که اینجا دلم از دست آدما گرفته
من که اینجا سودای عشقی به سر دارم
من که اینجا حرف آدما رو نمی فهم ام یا اونا حرف منو نمی فهمن
کوچه کوچه خیالم رو من امشب می گردم من که هم نفس ندارم اینجا
من امشب .اینجا .....به وسعت خیال تو دلتنگم......
تو ای مهربان نازنین !
تو ای خدایی که نیاز به مهر و توجه ات ... نیاز به مهر و محبتت سراسر وجودم را فرا گرفته...!
و اما....
******
سال جدید !...
شهر جدید !...
خانه ی جدید !...
دوستانی جدید !...
محیطی جدید !...
محل کار جدید !...
همه ی این تغییرات از آن توست !...مهربان خدای من !
باشد که قدر بدانم تمامی نعمتها و موهبت هایت را...!
خدایا !...
همراه همیشگی ام باش و بهترین ها را مثل همیشه به من هدیه کن ...
من بی تو هیچم ای خدای بیکران مهربان...
خدای من !
حمایتم کن !...مواظبم باش !... دستم بگیر و مرا به سوی نور هدایت کن...همان نوری که سراسر عشق توست...
خدایا !....
میدانی ؟!...کاش میدانستی !...اما تو همیشه از دل ها آگاهی...پس مطمئنم که میدانی ! آنچه را که در دل و جانم میگذرد !
که....
سخت به مهر و محبت و توجه ات نیاز دارم !
سخت بر تو عاشقم !
و سخت دوستت دارم.
خدایا !....
تو را شکر و سپاسی بی حد می گویم برای هر آنچه که به من عطا کردی ای مهربان قدرتمند.